انجمن مردمی پاریزەرانی ژینگه ی بانه – تاسیس 1378

پاژین

انجمن مردمی پاریزەرانی ژینگه ی بانه – تاسیس 1378

وسایل موتوری را داخل طبیعت نبریم. ماشین را کنار جاده پارک کرده و پیاده زیر درختان برویم.

ریشه را باید دید، شاخه ها مسئله نیستند

foad-habibiچند دهه پیش وقتی جنبش ها و احزاب مدافع محیط زیست سر بر آوردند همه ی سخن بر سر افزایش امیدوارانه ی یک جبهه ی انتقادی نوین علیه فعالیت های نظام بازار بود و اما اکنون بحث ها در باب محیط زیست و اکولوژی با یک چاشنی دلهره آور همراه شده اند : نابودی کره ی زمین. در اینجا یکی دیگر از حوزه هایی است که فاجعه به معنای کاملاً تحت الفظی، مورد استفاده ی متفکران و تحلیل گران اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد. نشریه ی آبزرور درسال ۲۰۰۴ اعلام کرد که در ظرف بیست سال آینده تغییرات آب و هوایی می تواند به “فاجعه ای جهانی” بدل شود که جان میلیون ها نفر را به سرعت تباه سازد اگر زمانی سخن از نازک و سوراخ شدن لایه ی اوزن بود امروز اعلام شده است که تراکم گازدی اکسیدکربن در بالاترین حد خود در طول ۴۲۰ هزار سال و (طبق برخی روایت های دیگر حتی در طول ۲۰ میلیون سال) اخیر است که باعث می شود دمای زمین افزایش یافته و در نتیجه سطح دریاها بالا بیایند و پدیده هایی چون امواج هوای گرم، خرابی محصولات کشاورزی، سیل و قحطی های بی سابقه از ویژگی های معمول حیات بر سیاره زمین باشند. جوهنا ساترلند در مقاله ای با عنوان سیاره ی به خطر افتاده چنین گزارش می کند : «تغییراتی که بشر به ویژه به واسطه زیست بوم ها و ترویج گونه های حیاتی مهاجم در محیط زیست زمین ایجاد کرده است نرخ انقراض انواع  را به بیش از ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ برابر آنچه در غیر این صورت می بود رسانده است.».همچنین گرم شدن سیاره در چند دهه ی آینده می رود که حیات گونه های بسیار بیشتری را به پایان برساند. نرخی که اکنون بالاترین میزان خود را در طول شصت و پنج میلیون سال اخیر یعنی پس از انقراض دایناسورها تجربه می کند.

جیمز لاولاک دانشمندی که با نظریه ی “گای آ” معروف شده است در کتاب انتقام گای آ (۲۰۰۶) شماری از روندهای فاجعه باری را نام برده است که زندگی بشر بر این سیاره را به سمت عدم پیش می برد. افزایش دمای کره ی زمین که ناشی از فعالیت های بشری و افزایش بی سابقه ی گازهای گلخانه ای است باعث می شود که جنگل ها و گیاهانی که با فعالیت های مستقیم بشری در حال ریشه کن شدن هستند با روند سریعتری به قاصد مرگ خوشامد بگویند که این امر امکان جذب دی اکسیدکربن حاضر در جو زمین را کاهش می دهد و خود این وضعیت به طریق دیالکتیکی عامل گرمایش بیشتر می شود. از سوی دیگر این گرمای روز افزون و کشنده با آب کردن یخ های قطبی امکان آزاد شدن گاز متانی که به میزان انبوه زیر این لایه های یخی مدفون است را فراهم می کند. در باب اهمیت هولناک این فرایند همین بس که بدانیم گاز متان گازی گلخانه ای است که خود به تنهایی ۲۴ برابر قوی تر و مخرب تر از گاز دی اکسید کربن است. در ضمن ، آب شدن و کوچک شدن یخ های قطبی میزان انعکاس و بازتاب گرمایش بر زمین که در فرآیند انعکاس اشعه خورشید توسط قطب های یخی انجام می گرفت را کاهش داده و به جای انعکاس اشعه های خورشید شاهد اقیانوس هایی خواهیم بود که زیر آفتاب داغ آینده روز به روز بالاتر می روند. اوضاع چنان دهشتناک خواهد بود که لاولاک آینده پیش روی بشر را چنین پیش بینی می کند : «با آب و هوایی که دارد از راه می رسد، جهنم را به عینه خواهیم دید چنان داغ که از این میلیون ها آدمی که بر خاک می جنبند، تنی بیش جان به در نخواهند برد.».

جیمز هانسن که در حوزه مسائل زیست محیطی فعالیت می کند درمقاله ای با عنوان “تهدیدی برای سیاره” در جولای ۲۰۰۶ ، خطر آب شدن یخ های گرینلند و قطب جنوب را قریب الوقوع ترین تهدید زیست محیطی خواند و با اشاره به اینکه ما تنها یک درجه سانتی گراد با گرم ترین دمای کره ی زمین پس از یخبندان های ۵۰۰ هزار سال گذشته فاصله داریم محاسباتی قریب به یقین در باب بالا رفتن آب دریاها با توجه به دمای پیش بینی شده برای قرن پیش رو را ارائه می کند. طبق این محاسبات اگر دمای سیاره زمین دو و هشت دهم درجه ی صد قسمتی افزایش یابد که دمای مورد پیش بینی دانشمندان است و دمایی است که سه میلیون سال پیش برسیاره زمین تجربه شده است سطح آب دریاها ۲۴ متر بالاتر خواهد رفت. امری که مساوی با مرگ بسیاری از شهرهای ساحلی جهان و حتی تهدید برخی کشورهای با ارتفاع پست به زیر آب رفتن است.کشورهایی چون  هلند و مالدیو از جمله ی اولین قربانیان این بالا آمدن سطح آب دریاها خواهند بود.

ژاک لاکان نظریه پرداز و روانکاو بزرگ فرانسوی در سمینار هفتم اش با عنوان اخلاق روانکاوی تز معروف و نامتعارفش در باب اخلاق را با این سوال مطرح می کند که “آیا مطابق میل ات عمل کرده ای؟”. اخلاق روانکاوی از دیدگاه لاکان در تضاد با “اخلاق سنتی” قرار می گیرد که همه ی دغدغه اش بر انجام عمل خیر معطوف است. بر همین اساس است که روانکاوی آمالی چون “تعادل”، “سلامتی” و “همرنگ جماعت بودن” را وقعی نمی نهند. اخلاق سنتی به همین خاطر با ایجاد تقابل میان اخلاق و میل ، موعظه گر این اصل سنتی است که اگر می خواهی اخلاقی عمل کنی “میل ات را معطل بگذار”. اما لاکان برخلاف این باور معتقد است که عمل اخلاقی دقیقاً آن کنش و عملی است که سوژه بر اساس  میل بنیادین خویش بدان دست یازیده است و اتفاقاً یکی از معدود  اوامر مبتنی بر نهی در روانکاوی لاکانی معامله بر سر میل است. بر همین اساس اسلاوی ژیژک در کتاب زندگی در زمانه ی پایان (۲۰۱۰) یکی از همان تزهای لاکانی و مهم ضد شهودی اش را مطرح می کند: در تقابل با تقلیل بحران زیست محیطی به خودخواهی های افراد و تبرئه سیستم سرمایه داری و برخلاف بی اخلاق خواندن افراد یا حتی خود کلیت نظام سرمایه، باید دانست که این دقیقاً سرمایه داری است که بیش از همه در این رابطه اخلاقی عمل می کند.این تحلیل کاملا در مقابل نظرات کسی چون ویلیام ک تاب قرار می گیرد که در نقد سرمایه داری برآن است که سرمایه داری فیل بی اخلاق زمانه ی ماست. در سرتاسر کتاب ضد سرمایه داری اش سعی دارد که سرمایه داری را به عنوان یک کلیت بی اخلاق که مبتنی است بر زیرپانهادن قواعد و قوانین اخلاقی افشا و نقد کند. اما همه ی استدلال او بر تلقی کلاسیک از اخلاق به مثابه ی جستجوی خیر و امر نیک استوار است چیزی که در مقابل تلقی براندازانه ی اخلاق لاکانی قرار می گیرد.

تقابل سرمایه داری و محیط زیست نه تقابل علایق خودخواهانه – سودجویانه ی بیمارگونه یک کلیت بی اخلاق از یکسو و یک نگرانی اخلاقی برای منافع مشترک بشری در سوی مقابل، بلکه تقابل انسان های سودجو و خودخواهی است که تنها به بقا و حیات خویش دل مشغول اند، فاقد هرگونه اصل اخلاقی راستین، لایتغیر و بنیادین خاصی هستند و می خواهند به حیات جانوری خویش بر کره خاکی ادامه دهند و در طرف مقابل کلیتی است که وفادار به میل خویش برای کسب سود افزونتر، خود را به رانه ی غیرقابل کنترلِ بسط و گسترش بیشتر و بازتولید سرمایه داری سپرده است. اسلاوی ژیژک با مقایسه افراد مدافع محیط زیست با یک سرمایه دار پیگیر منافع سرمایه چنین می گوید : “باید دریابیم آنچه این مسئله را برای ما زننده می سازد واکنش کاملاً  “بیمارگونه” ی حفظ بقا از سوی ماست در حالی که یک سرمایه دار تا آنجا که “مطابق با اصول خویش” رفتار کند همان کسی است که یک هدف کلی و جهانشمول را وفادارانه پی می گیرد، بدون توجه به هرگونه مانع “بیمارگونه” ای.” (Zizek ،۲۰۱۰ : ۳۳۵). آنچه ژیژک وصف می کند هیچ جا بهتر از آنجا آشکار نمی شود که تحلیل و موضع گیری مدافعان محیط زیست را مورد توجه و بررسی قرار دهیم. گروه هایی که دغدغه ی اصلی خویش را بر دفاع از حیات و بقاء بشر در سیاره قرار داده اند اما حاضر نیستند که نابودی محیط زیست را با عاملی به نام سرمایه داری مرتبط سازند و همه ی هم و غم شان چیزی نیست مگر “زنده ماندن صرف” بدون هیچ اصل اخلاقی و ایجابی در باب برانداختن علت بحران ها و درانداختن طرحی دیگر.

 مانوئل کاستلز در جلد دوم سه گانه اش یعنی عصر اطلاعات ( به نام قدرت هویت)، پنج سنخ محیط زیست گرایی و جریان مدافع محیط زیست را نام می برد که عبارتند از : ۱) حفظ طبیعت (گروه ده ایالات متحده)، ۲) دفاع از فضای ملکی ( در حیات خلوت من نه! )، ۳) فرهنگ متعارض اکولوژی ژرف (اول زمین! اکوفمینیسم)، ۴) سیاره را نجات دهید (صلح سبز) و ۵) سیاست سبز که به ترتیب دشمنان خویش این موارد اعلام می کنند: ۱) “توسعه ی کنترل نشده”، ۲) “آلایندگان محیطی”، ۳) “صنعتی شدن، فن سالاری و پدرسالاری”، ۴) “توسعه ی جهانی حفظ اکولوژی” و ۵) “دستگاه سیاسی”. (کاستلز،۱۳۸۲ : ۱۴۹). اینجا درست همان جایی است که تقابل وفاداری به کسب سود بیشتر را می بینیم و انبوه جریاناتی که بی هیچ نقدی بر این سیستم که عامل نابودی سیاره است برای : ۱) “طبیعت بکر و وحشی”، ۲) “کیفیت زندگی / بهداشت”، ۳) “اکوتوپیا (آرمان بوم) آرمانشهر محیطی”، ۴) “تداوم بقاء” و ۵) “قدرت متعارض” (همان)، ناله سر داده اند. شهروندان و گروه هایی متصل به اولویت خواست هایی در حد حفظ بقاء و زندگی در محیط وحشی و بکر نوستالژیک عصر طلایی در مقابل کلیتی که بی هیچ ملاحظه ی پاتولوژیک و بیمارگونه ای به پیش می رود و در یک آموزش بزرگ اخلاقی حتی به قیمت نابودی همه، خویش و سیاره حاضر نیست دست از میل بنیادین و راستین اش بردارد.

البته در اینجا همانگونه که ژیژک می گوید درس دیگری نیز نهفته است. هنگامی که اجلاسیه های مختلف سران کشورهای دنیا برای کنترل آلاینده ها و تعیین قوانینی برای کاهش میزان ویرانی ها یکی پس از دیگری حتی به نتایج اندک و تقریباً بی تاثیر مورد تایید شرکت های چند ملیتی و دولت های سرمایه داری دست نمی یابد و از سوی دیگر در کمترین زمانی کشورهای غربی برای حل بحران موسسات مالی و بانک های بزرگ به نتایج قاطعی چون اهدای میلیاردها دلار به این موسسات می رسند در می یابیم که این حکم ژیژک که سرمایه همان” امر واقع” دوران ماست تا چه حد درست بوده است. این “واقعیت” گرمایش زمین، گرسنگی کشنده و قحطی بی مثال در شاخ آفریقا و شیوع ایدز و مالاریا نیست که اخلاق سرمایه را تحریک کند بلکه بحران بانک های امریکایی، فرانسوی، آلمانی ،ایتالیایی و اسپانیایی و تضمین استرداد  بدهی های یونان است که “امر واقع” برسازنده جهان کنونی و عامل نگرانی اصلی است. (Zizek ،۲۰۱۰ :۳۳۴).

…………………………………………………..

برگرفته از کتاب “علیه ایدئولوژی های پایان” ، دکتر فؤاد حبیبی، انتشارات کتاب آمه، ۱۳۹۲

نوشته شده توسط پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۵ 930 بازدید
دسته : مجله ژینگه شماره 1

بایگانی تاریخ خورشیدی

دسته‌ها